تبليغاتX
عـــــــــــــشـــــــــــــــــــــــق
+ نوشته شده توسط مهدی در 87/04/04 و ساعت 22:39 |
عشق

عشق یعنی خاطرات بی غبار 

دفتری از شعر و از عطر بهار

 

عشق یعنی یك تمنا , یك نیاز

 

زمزمه از عاشقی با سوز و ساز

 

عشق یعنی چشم خیس مست او

 

زیر باران دست تو در دست او

 

شق یعنی مرگ از یك نگاه

 

غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

 

عشق یعنی عطر خجلت ....شور عشق

 

گرمی دست تو در آغوش عشق

 

عشق یعنی "بی تو هرگز ...پس بمان

 

تا سحر از عاشقی با او بخوان

 

عشق یعنی هر چه داری نیم كن

 

از برایش قلب خود تقدیم كن

+ نوشته شده توسط مهدی در 87/04/04 و ساعت 22:27 |

از لاله زار که میگذرم زخمی تر از ترانه ام
تشنه ی محکومیت یه حکم عاشقانه ام
از لاله زار که میگذرم حسرت گووله با منه
وقتی که دست تو میخواد تیر خلاص و بزنه
رفاقت خشم تو با ماشه ی منتظر میگه
دستای بیصدای ما نمیرسن به همدیگه
فاصله بین من و تو همین گلوله بود و بس
من و بزن که خسته ام از زنده بودن تو قفس
لاله زار کاش میتونستیم تا ابد با تو بمونیم
تو بهارستان دوباره شعر بیداری بخونیم
نارفیقانه ورق خورد دفتر گذشته ی ما
قدکشیدیم توی بن بست با هم اما تک و تنها
از لاله زار که میگذرم میرسه سال ما شدن
سال نفس تنگی عشق سال زمین خوردن من
از لاله زار که میگذرم زخمای کهنه وا میشن
دوباره کوچه ها پر از مردم همصدا میشن
دوباره بوی نفت و خون دوباره تابستون داغ
میتینگای تک نفره دوباره سایه ی چماق
وقتی همه بادبادکا بنده ی حزب باد شدن
عربده های مرده باد یک شبه زنده باد شدن
...

+ نوشته شده توسط مهدی در 87/04/03 و ساعت 23:49 |
  
                                             
آخرين تکه قلبم را به پروانه اي دادم که رنگ پرهايش سوي ديدن را از من گرفت ، به او دادم چون از تمامي چيزهاي دور و برم پاکتر بود ، حتي آبي تر از حوض آبي كلبه ي تنهايي ام ...



کاش غرورم را که در پستوی سادگی ام پنهان بود می يافتی، اما تو این سادگی را بهانه ای قرار دادی برای در هم شکستن غرورم..


توی زندگیت هرگز اخم نکن چون ممکنه یه نفر فقط به لبخند تو زنده باشه..




تا روزي كه رفتي مي پنداشتم عشق همه اش شيريني است! اما آن روز چشمانت به من آموخت كه با آخرين نگاه است كه اولين رنج آغاز مي شود..



تو را براي وفاي تو دوست مي دارم، و گرنه دلبر پيمانه شكن که فراوان است..




اگر بوي گلي را دوست نداري لا اقل شاخه هايش را نشكن ..



می دونی چرا دل به دلت دادم؟ به خاطر شباهتت به ماه ، با این تفاوت که ماه سه حرف داره ولی تو حرف نداری! 




مي گن خدا بهترين نعمتش رو به بهترين بنده هاش ميده، ولي من که بهترين بندش نيستم! پس چرا تو رو به من داده ؟! 




برای شکستن من یه اخم کافیه... نیازی به فریادت نیست، واسه اشک ریختنم سکوت تو کافیه... نیازی به قهر نیست، برای مردنم حرف رفتنت کافیه... نیازی به انجامش نیست..

تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي يك نفر تمام دنيا هستي..


عشق و محبت ديگر خريداري ندارد. زندگي شده قصه ي همان مرد يخ فروشي كه وقتي از او پرسيدند:فروختي؟ گفت:"نخريدند،تمام شد.."


عشق از دوستی پرسید :تفاوت من و تو در چیست؟ دوستی گفت: من افراد را به سلامی آشنا می کنم ولی تو با نگاهی...... و من آنان را با دروغی جدا می کنم ولی تو با مرگ !!!!


کاش امتداد لحظه ها تکرار با تو بودن بود ...


تو میروی و من فقط نگاهت میکنم، تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم، بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشا ی تو همین یک لحظه باقی است..

همیشه وقتی گریه می کنی، اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته ..


جالب است در زندگي ، تنها كساني ما را ميرنجانند كه هميشه كوشيده ایم از ما نرنجند..


حکايت جالبي است که " فراموش شدگان"، " فراموش کنندگان" را هرگز " فراموش نمي کنند..!"


ديروز خواب دیدم با يك دسته گل اومده بودی به ديدنم،
با يك نگاه مهربون...
همون نگاهي كه سالها آرزو شو داشتم و از من دريغ مي كردی،
گريه كردی و گفتی دلت برام تنگ شده، ولي من فقط نگات كردم..
وقتي رفتی سنگ قبرم از اشكت خيس شده بود . . . . . 



یادت هست گفتم دوستت دارم و تو گفتی کوچکی برای دوست داشتن!؟
رفتم و بزرگ شدم... حالا اما ديگر يادم رفته است دوست داشتن ! 


یادمه که همیشه بهم میگفتی برو من پشتتم..
ولی هیچوقت فکر اون خنجر که پشتت قایم کرده بودی رو نمیکردم!

+ نوشته شده توسط مهدی در 87/04/02 و ساعت 23:30 |
                                      

هميشه ميگفتن پيدا کردن يه دوست خوب خيلي سخته اما من باورم نميشد تا اينکه تو رو ديدم که براي پيدا کردن من چه قدر زحمت کشيدي ...


بارون و دوست دارم هنوز ... چون تو رو یادم میاره
حس می کنم پیشه منی ... وقتی که بارون می باره ....
دریاب! بازم تنهام



بهت نگفتم تا حالا اینکه چقد دوست دارم اما حالا بهت می گم بی تو دارم کم می یارم
بهت نگفتم تا حالا که بدجوری عاشقتم بهت نگفتم تا حالا اما حالا بهت می گم ...


وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی.
که بس دور است بین ما ....


رفیق من سنگ صبور غمهام / به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم / چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دل زده از خیلیا / خیلی دلم گرفته از خیلیا ...


ميدوني فرق تو با خون چيه؟
خون ميره تو قلب و برميگرده
اما تو ميري تو قلب و برنميگردي


شراب را دوست دارم چون رنگ خون است خون را دوست دارم چون در رگ جريان دارد رگ را دوست دارم چون به قلب راه دارد قلب را دوست دارم چون جايگاه توست


خوام بگم قدر 1 دنيا دوست دارم چون دنيا 1روز تموم مي شه نمي خوام بگم سياهي چشات مثل شب پر ستاره است چون شب هم بالاخره تموم مي شه نمي خوام بگم دوست دارم چون دوست ندارم بلكه عاشقتم


سلام ببخشيد از اداره هواشناسی مزاحم مشوم اينجا کسی دلش هواتون را کرده چه کار بايد بکنه؟


امروز همان فردای است که ديروز منتظرش بودی


تو هديه الهی از خداوندی برای سينه پر دردمن:عطر وجودت را برای شفا می بويم..........!
ای شلغم


خدايا شاهد تنهايي ام باش بين غم ها تنها ناجي ام باش پر پرواز من ديريست بسته تو بگشا و در آزادي ام باش اسير موج هاي تند خشمم تو آرام دل دريايي ام باش دل خسته خريداري نداره تو خواهان صفاي ذاتي ام باش در اين آشفته بازار محبت تو تنها شاهد ارزاني هم باش


ای که دور از منی و یاد منی،با خبر باش که دنیای منی...شادیت شادی من،غصه ات غصه من...قلب من خانه تو خانه ات قبله من دوست دارم


آسمان رنگ خدا گشت بيا پر بزنيم
باغ خورشيد پراز چلچله ها گشت بيا سر بزنيم
فصل مهمان شدن پنجره ها يادت هست
پشت در جاي غريبيست بيا در بزنيم
يک نفر باز مرا در خود من مي خواند
پر پرواز نداريم که پرپر بزنيم
باز از مزرعه من بوي علف مي شنوم
جاي پروانه چه خاليست بيا پر بزنيم



دلا ياران سه قسم اند گر بداني زباني اند و ناني انـد و جـاني به نـاني نان بده از در برانـش تو نيـکي کن يه ياران زبـاني وليـکن يـار جـاني را نگهدار به پـايش جـان بده تا مي تواني


گوش کن ...یک نفر ...آنطرف پنجره ی بسته...تورا میخواند! و نسیم...لای این پرده ی آویخته رامی کاود... تا تو را در یابد، نورخورشید که از منزل پر مهر خدا آمده است...لب درگاه تو در یک قدمی می ماند... قلب این پنجره از دست غم پرده، به تنگ آمده است! پرده را برداریم ، دل این پنجره را باز کنیم..!



ميدوني فرق لبخند تو با لبخند من چيه ؟ تو وقتي شادي ميخندي،من وقتي تو شادي ميخندم


سهم من از دوري تو چيزي جز دلتنگي به اندازه درياها ،نگاهي تاريك همچون شب هاي بدون مهتاب و لحظه هايي كه ثانيه به ثانيه ميگذرند نيست .پس اي دوست بشنو صداي دلتنگي مرا


طبق قانون بقاي شادي هيچ شادي از بين نميره؛ بلكه فقط از دلي به دلي ديگه جابه جا مي‌شه


در غريبي ناله ها کر دم کسي يادم نکرد ، در قفس جاندادم و صياد ازادم نکرد، ضربه مردم چنان از زندگي سيرم نمود، آرزوي مرگ کردم مرگ هم يادم نکرد


نميخوام به جزمن دوست دار ديگري باشي نميخواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي نميخواهم صفاي خنده ات را ديگري ببيند نميخواهم كسي نامش،برلبهاي توبنشيند نميخواهم به غيرازمن بگيرد دست تودستي نميخواهم كسي يارت شوددرراه اين هستي


انگشتتو مشت کن..... مشته؟
مشته مشته؟
حالا محکم بزن تو چشمت تا کور بشی دوریمو نبینی......!!!

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!


شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم


نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی


عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد


بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموی توست اما ریشه ی عمر من است


فکر مي کرديم عاشقی هم بچگيست ... اما حيف اين تازه اول يک زندگيست
زندگی چيزيست شبيه يک حباب ... عشق آباديه زيبايی در سراب
فاصله با آرزو های ما چه کرد ... کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد !!!


یه سنگ کافیست برای شکستن یه شیشه! یه جمله کافیست برای شکستن یه قلب! یه ثانیه کافیست برای عاشق شدن! یه دوست مثل تو کافیست برای تمام زندگي


اگه يك روز فكر كردي نبودن يه كسي بهتر از بودنش چشمات و ببند و اون لحظه اي كه اون كنارت نباشه و به خاطر بيار اگه چشمات خيس شد بدون داري به خودت دروغ ميگي و هنوز دوستش داري


ویلیام شکسپیر میگه : زمانی که فکر می کنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری یکی یه گوشه دنیا هست که واسه دیدنت لحظه شماری می کنه...

به دريا شكوه بردم از شب دشت، وز اين عمري كه تلخ تلخ بگذشت، به هر موجي كه مي گفتم غم خويش؛ سري ميزد به سنگ و باز مي گشت .!


.پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست ..... هر وقت با تیکه های شکسته ی دل یک نفر یک پازل دل جدید براش ساختی هنر کردی


من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام.... من بناي ارزو ها را زهم پاشيده ام.... آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام.... در دل خود من به عشق پوچ تو خنديده ام


فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست


خداوند به سه طريق به دعاها جواب مي دهد:
او مي گويد آري و آنچه مي خواهي به تو مي دهد.
او ميگويد نه و چيز بهتري به تو مي دهد.
او مي گويد صبر كن و بهترين را به تو مي دهد


در اندرون همه ما خزانه‌اي بيكران از عشق و شادماني و نعمت هست كه مي‌تواند آنچه را كه در آرزوي آنيم، برايمان فراهم كند


دوست خوب داشتن بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از با هر کس بودن است


اگر بدانم که خواب تو را بیشتر خواهم دید برای همیشه دیدن تو هرگز بیدار نمی شوم
اگر بدانم که مردگان تو را بیشتر خواهند دید برای همیشه دیدن تو قید زنده بودن راخواهم زد

عشق بها دارد ... من و تو بودیم و یک دریا عشق ، حالا من هستم یک دنیا اشک ... آری ... عشق بها دارد !!!

آره زندگيم همينه !ديگه چاره ای ندارم !صبح تا شب اين شده کارم يا تو باشی و بخندم يا نباشی و ببارم

چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم

دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت
ُSmslove
شنيدم که شمشير يکي را دوتا مي کند بنازم به شمشيرعشق که دوتا رايکي مي کند .

آنگاه که ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس ميکني؛ به خاطر بياور که زيبايي شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است

ما هميشه صداهاي بلند را ميشنويم، پررنگ ها را ميبينيم، سخت ها را ميخواهيم. غافل ازينکه خوبها آسان ميآيند، بي رنگ مي مانند و بي صدا مي روند

دلیل آفرینش انسان عشق بود وخدا انسان را عشق افرید چون عشق بود و در قلب انسان عشق را نهاد تا عشق شود پس باید قدر ایننعمت الهی (قدرت عشق) را دانست

گويند لحظه ايست روييدن عشق آن لحظه هزار بار تقديم تو باد

خوب رويان جهان رحم ندارد دلشان بايد از جان گذرد هر كه شود همدمشان روزي كه سرشتند ز گٍل پيكرشان سنگي اندر گٍلشان بود و همان شد دلشان

فرياد من از داغ توست ...... بيهوده خاموشم مکن ...... حالا که يادت ميکنم ...... ديگر فراموشم مکن ...... همرنگ دريا کن مرا ...... يکبار معنا کن مرا

برگرفت از سایت


دوست دارم تو سیب باشی و من چاقو پوستتو بکنم می دونی چرا؟؟؟ چون چاقو بخواد پوست سیب رو بکنه باید همش دورش بگرده

می دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم

زندگي به من آموخت كه چگونه گريه كنم اما گريه به من نياموخت كه چگونه زندگي كنم،تو نيز به من آموختي كه چگونه دوستت بدارم اما به من نياموختي چگونه !؟

در عرض يک دقيقه مي شه يک نفر رو خرد کرد... در يک ساعت مي شه يک نفر رو دوست داشت و در يک روز فقط يک روز مي شه عاشق شد ولي يک عمر طول مي کشه تا کسي رو فراموش کرد [-o<

من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي

اگر کسي مي گويد که براي تو مي ميرد دروغ ميگويد!!! حقيقت را کسي ميگويد که براي تو زندگي مي کند

رنگين كمان پاداش كسي است كه تا آخرين قطره زير باران مي ماند

دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معـــروف از هــم جـــدا مي شــوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار ديگــري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده »

به دنیایی که نامردان عصا از کور می دزدند ... من از خوش باوری آنجا محبت جستجو کردم ...

اگه یه روز شاد بودی آروم بخند تا غم بیدار نشه و اگه یه روز غمگین شدی آروم گریه کن تا شادی نا امید نشه !

می خواستم اسمتو روی سینه ام خال کوبی کنم! اما ترسیدم که صدای قلبم تورو اذیت کنه...

چشمهاي تو مثل درياست... اجازه ميدي جورابامو توش بشورم؟

عاشقت گشتم تو گفتي عاشقان ديوانه اند! عاقبت عاشق شدي ديدي که خود ديوانه اي

امروز روز ملي گلهاست روزت مبارک .... اينو براي همه ي گلهاي دنيا که عطرشون رو دوست داري بفرست

چشماتو دايورت كردي رو قلبم خيالي نيست حداقل از رو ويبره درش بيار تا اينقدر دلمو نلرزونه

عشق مثل آب ميمونه.....که ميتونی توي دستت قايمش کنی..آخرش يه روز دستت رو باز ميکنی ميبينی نيست... قطره قطره چکيده بی انکه بفهمی.. اما دستت پر از خاطره است

تکيه بر دوست مکن محرم اسرار کسي نيست ما تجربه کرديم کسي يار کسي نيست

عشقم را نثار تو کردم...اما نپذيرفتی. عشقم را به تو هديه کردم آن را دور انداختی، زندگيم را وقف تو کردم اما در کنارم نماندی، کاش روزی آن را برگردانی!

من ياد گرفته ام: مهم نيست كه در زندگي چه داري، بلكه مهم اينست كه چه كسي را داري.

زندگي را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترين قله ها رسيدي، لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيدند.

انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند... بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند آغاز.

به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است

عشق رو ميشه تو دستاي خسته پدر ديد .... و توي نگاه نگران مادر ... نه تو دستاي منتظر يه غريبه ميشه مثل يه قطره اشك بعضيا رو از چشمت بندازي

تمام لحظه هاي دنيا واسه زمانيه که اصلآ انتظارشو نداري و هيچ لذتي بالا تر از دوست داشتن نيست پس حالا که انتظارشو نداري دوست دارم

صبح ها نميتونم صبحونه بخورم چون دوستت دارم.ظهرها نميتونم ناهار بخورم چون دوستت دارم.شبها نميتونم شام بخورم چون دوستت دارم.شبها نميتونم بخوابم....چون گرسنمه

+ نوشته شده توسط مهدی در 87/04/02 و ساعت 23:24 |

اغلب زوج ها وقتی دوران نامزدی خود را به خاطر می آورند به یاد عشق وعلاقه زیادی  می افتند که بین آنها وجود داشت وگرمای عشق در روابط بین آنها به وضوح مشاهده می شد.

معمولا بعد ازازدواج با پیش آمدن مسائل مختلف در زندگی عشق وعلاقه به تدریج کم رنگتر می شود. زن وشوهر بیشتر به شغل وفعالیت های اجتماعی توجه می کنند وتقریبا از یکدیگر غافل می شوند. ولی سرانجام روزی به فکر ترمیم روابط خود می افتند ومی خواهند دوباره گرمای عشق را در زندگی خود احساس کنند. واقعا فکر می کنید منظور از عشق ورابطه عاشقانه در زندگی زناشویی چیست ؟

معنای واقعی عشق زنده نگاه داشتن آن بعد از ازدواج است به عبارت دیگر عشق ایجاد رابطه ای دوستانه وابراز آن به طرف مقابل است.

سعی نکنید به عشق به عنوان اتفاقی که قرار است در آینده رخ دهد نگاه کنید.هرچه زودتر رابطه زناشویی خود را بر پایه عشق ومحبت بنا کنید ورابطه دوستانه وصمیمی بین خود را گرما بخشید. مانند دو دوست خوب وصمیمی از بودن در کناریکدیگر لذت ببرید.

در اوقات فراغت از علایق مشترکتان استفاده کنید .خاطرات خوب گذشته را با هم مرور کنید.

در مورد مسائل روزانه تان از هم سؤال کنید وخلاصه از لحظه لحظه زندگیتان کمال استفاده را ببرید.

اغلب مشاهده می شود زوجها برای آغا ز مجدد یک رابطه صمیمی وعشق از دست رفته پیشنهاد یک شام غیر منتظره یا سفری جذاب را به همسرشان میدهند.

ولی متاسفانه با این عمل نتیجه نمی گیرند. زیرا ممکن است کاری که باعث شادی وآرامش آنها باشد برای همسرشان اینطور بنظر نرسد. از آنجایی که اغلب ما قادر نیستیم فکر طرف مقابل خود را بخوانیم پس بهتر است که از همسرمان در مورد عقاید ش سؤال کنیم. 

 

از او بپرسیم رابطه ی عاشقانه از دیدگاه تو چگونه است؟ دوست داری درروزهای خاص به سفر یا رستوران ویا حتی به چه هتلی برویم؟ چه کارهایی انجام بدهیم؟

اگر به عنوان مثال همسرتان از کارهای هنری لذت می برد او را به نمایشگاه های هنری و........ ببرید و یا اگر شوهرتان از بودن در فضای باز لذ ت می برد با او به پارک بروید.

به هر حال سعی کنید به علایق مشترکتان هر چه زودترپی ببرید وزندگی خود را بر اساس آن پایه ریزی کنید تا هر چه بیشتر از بودن در کنار هم لذ ت ببرید.

تصور نکنید حتما باید کارهای مورد علاقه همسرتان را انجام دهید.شما میتوانید از خودتان خلاقیت نشان دهید واورا بقول معروف در مواقع خاص غافلگیر کنید. حتمانباید شام یا سفر باشد. گذاشتن یادداشتی عاشقانه در کیف او رفتن به سینما ویا

درست کردن غذا ودسر مورد علاقه او همگی میتواند گرمای عشق را به زندگی شما برگرداند.

عشق چیزی نیست کهشما آنرا تنها برای یکروز خاص برنامه ریزی کنید. مثلا برای جمعه شب بلیت تئاتر بخرید وبخواهید عشق تان را به همسرتان نشان دهید. ولی  در عوض بقیه هفته را به دست فراموشی بسپارید.

برای زنده نگاه داشتن عشق باید تلاش کنید واز صمیم قلب خواهان تغییر در زندگی تان باشید.

بنا براین همواره این نکته را به خاطر بسپارید اگر در این مورد خلاقیت نشان ندهید کارتان دشوارتر شده وروابط تان سردتر می شود.

 

                                        با آرزوی خوشبختی تمام زوجها

+ نوشته شده توسط مهدی در 87/03/15 و ساعت 11:55 |
اين ديوار هاي سردغرور؛هيچ گاه فرصت نداد که"زمرمه هاي دلتنگي ام"به سوي تو پر گيرند. کاش بيايي همراه نسيم عشق؛از پشت پنجره نيمه باز رو به قلبم

عشق تو چشماي هم نگاه كردن نيست با چشماي هم به زندگي نگاه كردنه
براي زيستن دوقلب لازم هست. قلبي که دوست بدارد . قلبي که دوستش بدارند. قلبي که هديه کند . قلبي که بپذيرد
وقتي دل تنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستت داره،وقتي نا اميد شديبه ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي ساکت شدي به ياد بيار کسي رو که به شنيدن صداي تومحتاجه
تو دريايي و من موجي اسيرم...كه مي خواهم در آغوشت بميرم... بيا درياي من آغوش بر كش...نمي خواهم جدا از تو بميرم
هيچ کس ويرانيم را حس نکرد .وسعت تنهائيم را حس نکرد .در ميان خنده هاي تلخ من .گريه پنهانيم را حس نکرد .در هجوم لحظه هاي بي کسي درد بي کس ماندنم را حس نکرد .آن که با آغاز من مانوس بود . لحظه پايانيم را حس نکرد


بعضي عشق ها آتشين اما كم عمق و سطحي هستند گردبادي بر پاي مي كنند و زود هم سرد مي شوند اما بعضي عشق ها عميق است و ملايم چون يك نخ باريك شروع مي شود و در طول زمان استمرار مي يابد
+ نوشته شده توسط مهدی در 87/02/30 و ساعت 4:13 |
اگر روزي دلت لبريز غم بود گذارت بر مزار کهنه ام بود بگو اين بي نصيب خفته در خاک يه روزي عاشق و ديوانه ام بود

عمري با غم عشقت نشستم به تو پيوستم و از خود گسستم وليكن سرنوشتم اين 3حرف بود تورا ديدم ، پسنديدم ، گسستم
دل هیچکس نمی سوزد برای حال غمناکم مگر سوزد همان شمعی که می سوزد سر خاکم



من اگر اشک به دادم نرسد مي شکنم اگر از ياد تو يادي نکنم مي شکنم بر لب کلبه ي محصور وجود، من در اين خلوت خاموش سکوت، اگر از ياد تو يادي نکنم، مي شکنم اگر از هجر تو آهي نکشم، تک و تنها، مي شکنم به خدا مي شکنم

درسکوت دادگاه سرنوشت / عشق برما حکم سنگینی نوشت / گفته شد دل داده ها از هم جدا / وای بر این حکم و این قانون زشت
فهميدن عشق را چه مشکل کردند ما را ز درون خويش غافل کردند انگار کسي به فکر ماهي ها نيست سهراب بيا که آب را گل کردند


+ نوشته شده توسط مهدی در 87/02/27 و ساعت 2:46 |
در قمار زندگي عاقبت ما باختيم بسکه تکخال محبت بر زمين انداختيم


كاش قلبم درد پنهاني نداشت چهره ام هرگز پريشاني نداشت كاش مي شد دفتر تقدير عشق حرفي از يك روز باراني نداشت كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت
داني که چرا ز ميوها سيب نکوست: نيمي رخ عاشقست نيمي رخ دوست اين زرد و سرخي که در او مي بيني: زرديش رخ عاشقست سرخيش رخ دوست
اي نشسته در خيال من فراموشم مکن با فراموشي و تنهايي هم آغوشم مکن زندگاني مي کنم چون شعله با خود سوختن زنده ام با سوز و ساز خويش خاموشم مکن
love struck


اه ساکت باران به روي صورتم دزدانه ميلغزد ولي باران نمي داند که من دريايي از دردم به ظاهر گر چه مي خندم ولي اندر سکوتي تلخ مي گريم
اين چهار چيز را در زندگيت نشکن: اعتماد، قول، رابطه و قلب زيرا وقتى اين‌ها مى‌شکنند صدا ندارند ولى درد بسيارى دارند ...
+ نوشته شده توسط مهدی در 87/02/27 و ساعت 2:40 |
سكوتم را به باران هديه كردم.تمام زندگي را گريه كردم...نبودي..!.در فراق

 شانه هايت به هر خاكي رسيدم تكيه كردم


من ساده و بیرنگم 

 من عاشق دلتنگم

صد بار بزن قطع کن

من عاشق تک زنگم


عاشقى را شرط اول ناله و فریاد نیست


تا کسى از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست


عاشقى کار هر عیاش نیست


غم کشیدن صنعت نقاش نیست


عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهی


عشق آن است که صد دل به یک یار دهی


دلم در حلقه غمها نشسته

زبانم بسته و سازم شکسته


وجودم پر ز شعر عاشقانه ست 

 تو را می خواهم و اینها بهانه ست


به چشمانت عادت کرده بودم 

 با دستانت رفاقت کرده بودم


نمى آیى توامشب کاش دیشب 

 دل سیرى نگاهت کرده بودم


کاش می شد قلب ما از یاس بود 

 تک تک گلبرگ آن احساس بود


پاک و سبز و ساده و بی ادعا 

 کاش می شد بهتر از الماس بود


کاش می شد عشق را تفسیر کرد 

 عاشقی را با محبت سیرکرد


+ نوشته شده توسط مهدی در 87/02/04 و ساعت 19:0 |